پیدا





حال الان

درخواست حذف اطلاعات

حالم حالِ آذره نود و چاره . که نفس عمیق و دیدم. که گفته بود ببینم و من انداخته بودم یه گوشه ی دسکتاب و حوصله ی دیدنش و نداشتم و بعد از چند ماه پلی و بخاری و زیاد و تو سرمای بیرون رفتم زیر پتو و لبتاب و گذاشتم رو پام و یه وَری دیدم . یه وَری چون سه تا آمپول از اون جرب درد دارا به خاطر مرضی که گرفتارش شده بودم زده بودم و خدا خدا می صبح نشه و برف بیاد و من نرم اون سه تای دیگه رو این وَرم بزنم . حالم حالِ اون روزاس که در دنیای تو ساعت چند است و جیز هایی هست که نمیدانی و ن ها و سوته دلان و پشتِ هم بی وقفه پلی کنم و نفهمم کی صبح شد کی شب شد . الان نیست .هوا سرده . بارون میاد . آسمون قرمزه . ابرا کیپن . دیگه ی سراغ ندارم که تو اون حال و هواها باشه و دارم به تو فکر می کنم . یه سری چیزا نیستن . یه سری چیزا هستن .