پیدا





رهش

درخواست حذف اطلاعات

" اسب ها از دو روزه قبلش سُم می کوبانند . سگ ها دندان به هم میسایند .شبش گربه ها خُرناس می کشند . کبوتر ها بی قراری می کنند و نصفه شب تو لانه در جا بال می زنند . قزل آلا ها عوض اینکه بالا بیایند خودشان را رها می کنند در مسیره پایین دستِ رود . ماهی های آکواریوم اما همان جور مثل ابله ها با لب هایشان بی صدا می گویند یو ! و از دهانشان حباب بیرون می دهند . من اما یفین دارم که مرد ها فقط ظرف می شکانند . نه از شبِ قبل . نه از دو روز قبل . از ماه ها قبلش . شاید حتی از سال ها قبل تر . اصلا از همان سال که ازدواج کردیم . از چد شب بعدش ظرف می شکاند . ماهی آکواریوم نبود که دهانش را یو کند . باید طرف می شکاند دیگر . از مردی اینقدر برده بود." + این یه تیکه از شروعِ کتاب رهش از رضا خانیه .ا ین کت که نوشته . بعد از منِ او شیفته ی قلمش شدم و دوست دارم این کتابش رو هم یه روزی بخونم . به نطرم مثل همیشه خوب باشه . البته قبل این کتاب باید کتاب قیدارش رو بخونم .و حتی ارمیا . اوه ! من در کتاب نخونده دارم .