پیدا





نوستالژی

درخواست حذف اطلاعات

پگاه دوباره از اینا زده انگار . خوبه که نوستالژی ها رو دوباره بر گردونن . مثل شیر کاکائوش . یادمه تو صف وایستادن و شیشه خالی دادن و شیر گرفتنارو . ساعت شیش صف . بابا بزرگ توی صف وا میستاد . مادر هم . با اون زنبیل قرمز . خیلی چیز زیادی یادم نیست اما همونقدر یادمه که توی این صف های شیر های کوپنی جه حرف هایی رد و بدل می شد . چه تجزیه تحلیل هایی . چه تفسیر هایی . فردا صبح آقا مهدی شیر میاره یادت نره زود پاشی مَرد . روزگار شیر کاکائو و شیر و چیپس فَله ای و دوغ آبعلی و .. کاش برای مزه ش هم کاری می . مزش دیگه اون نیست . خامه هم نداشت زیاد سرش. کل این شیر شیشه ای به اون خامه های روش بود . شیر شیشه ای می خوردیم با کلوچه های کام . دوونه ای بیست و پنج تومن . اون سکه ها که دورش طلایی بود . نه دونه ای سه هزار تومن . http://s8.picofile.com/file/8340935192/image_2018_10_26_13_24_2_638_vr7.jpg