پیدا





خوب درمانی

درخواست حذف اطلاعات

رضا گفت صدیق زنگ زده بود . جواب ندادم . گفتم چرا؟ گفت چون دلم براش تنگ شده بود . گفتم تنگ شه حرف نمی زنی؟ گفت نه . -سشعره . همش -سشعره . دلتنگی که بری بهش بگی دلم برات تنگ شده -سشعره . حرفش -سشعره . وقتی می دونی برطرف نمیشه -سشعره . این که نتونی کاری کنی برطرف شه -سشعره . گفت خودت بهتر می دونی که . گفتم آره .گفت حاجی همه چی تاریکه.خوبم کن . گفتم پاشو بریم رو تخت . گفت الاغ جدی . بلند شدم نشستم رو به روش. دستشو گرفتم . گفت می خوای فالم بگیری؟ گفتم چشاتو ببند. گفت حاجی اذیت نکن . گفتم زر نزن ببند . بست . گفتم حالا تصور کن. تو یه مهمونی نشستی.حالا اصلا مهمونی رو ول کن . اصلا مهمونی هم نیست. ولی تو مستی. در حد تیم ملی.تا ه .فضا نیمه تاریکه.داره جلوت می ه .نمیدونم سلیقه ات چیه. مورد علاقت و میگم . خودت تصویر سازیش کن سلیقه تو .حالا همونو در نظر بگیر. یه سری تصویره که میره تو هم.سیاه روشن . داره می ه جلوت. هی نگات می کنه و می خنده . دیگه چیزی بهش نگفتم . سی ثانیه همونطوری موند . سکوت. گفتم چشاتو باز کن حالا. باز کرد. پرسیدم چطوری؟ گفت بهترم.پاشدم گفتم هنوز داره قشنگیاشو زندگی. گفت خودت وضع من دچار شی چیکار می کنی؟ گفتم احمقی فکر کنی این نسخه ها رو به سکل های دیگه رو خودم تجویز ن . الان که می بینی زندم برا همینه مشتی.