پیدا





سریال های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات

http://s9.picofile.com/file/8340994784/121.jpg داشتیم نون و ماستمون و می خوردیم و از زبون ریختنا و زرنگ بازی های جیمی لنیستر که کم کم داره تو دلمون جا وا می کنه لذت می بردیم و گفتیم بازم نجات پیدا کرد با تیز هوشیش که ... تق ! روانی ! رواااانی جدی جدی دستش و قطع کرد . پشمام ریخت . داشتم تخمه می خوردم تخمه رو همونجوری قورت دادم . خیلی بد بود . جدی جدی قطع کرد :| این یکی از شمشیر ی خوب بود . دهنش و سرویس کرد با این حرکت پسر . از اون ورم گریجوی فرار کرد . چقدر دلم می خواست کشته بشه اما نمیدونم اون کی بود نجاتش داد . باید تو همون جنگل از پُشت مورد عنایت قرارش میدادن خائن و . و دوستم دنریس . چقدر زیبا شده بود این خانوم . چقدر لعبت و دلفریب . چقدر . اژده هاش و داد جاش هشت هزاااار نفر جمع کرد برای خودش . حرکت منطقی بود . به نظرم . با اینکه خیلی حرص خوردم . و یه چیز دیگه . یه تک سکانس شا ار داشت این سریال . که تو کل سریال هایی که تا به امروز دیدم م کبرا بود . اونجا که تو کینگز لندینگ همه دور میز می خواستن بشینن. بدون هیج دیالوگی . همه یکی یکی رده بندی و جایگاهشون و مشخص . سرسی با کول صندلی و بردن پیش پدرش و اولین نفر نشستن . و ایمپ که دید همه نشستن و جایی و نداره . صندلی و برداشت و رو زمین کشید و اومد این سر میز رو به روی پدرش نشست ! :)) عااالی بود .