پیدا





کتاب های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات

" همیشە دلم می خواستە کُلنل باشم .شاید برای آنکە کُلنل ی است کە تکلیفش روشن است. مراحلِ دشوار و فلاکت بارِ اولیەی نظام را پُشت سَر نهاده و در حالی که همین طوری هم در وضعِ مطلوبی است پیشِ رویش چشم اندازِ باز هم روشن تری دارد. شاید هم یک کُلنل رمز و رازی دارد که درجاتِ پایین تر یا بالاتر از آن ندارد. در نظام هرچه درجه پایین تر آدمی به مرگ نزدیک تر. و یک سرباز در خطِ مقدمِ جبهه می جنگد درست چهره به چهره با مرگ. یک فرمانده بسته به درجەاش در مسافتی دورتر. یک کُلنل آنقدر با مرگ فاصله گرفته است( البته اگر هنوز نمرده باشد) که از بالا به آن نگاه کند .از آن پس هرچه مراتبِ فردِ نظامی بالاتر رود به همان میزان که از مرگِ رویارو فاصله می گیرد به مرگِ دیگر- مرگِ ناغافل - نزدیک تر می شود." همنوایی شبانه ی ار تر چوب ها - رضا قاسمی