پیدا





کتاب های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات

" نه . کار من تمام است . این را همان وقتی فهمیدم که در آستانه ی در ظاهر شدی . چه سُکر جوانیِ سرگیجه آوری . انگار خودم را می دیدم در آینه ی چهارده سالگی ام . چشم . همان چشم ها بود . یا نه رنگی از درد در پَسِی پلک ها و بینی همان بینی کج .مثل همیشه شک یعنی . باز بی آنکه بخواهم کارم را رها کرده و غرقه ی مه سنگین و نِ وقفه های زمانی . بی آنکه بدانم کی . چگونه و چطور . دست به کار چی دیگری شده ام ؟ مثل سیگاری که بیشترِ وقت ها روشن میکنم بی آنکه بدانم کی کشیده ام و کشیده ام بی آنکه بدانم کی خاموش کرده ام...." همنوایی شبانه ی ار تر چوب ها - رضا قاسمی