پیدا





کتاب های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات

" چه اهمیتی داشت؟ اشتباه می کند؟ خب د .. تازه چرا باید اشتباه او را من گوشزد م؟ که به او و دیگران نشان بدهم بیشتر می فهمم؟ خب .. این چه چیزی را عوض می کرد؟ مورد توجه واقع می شدم ؟ توجه دیگران به چه درد من می خورد وقتی حتی در طول مکالمه ای کوتاه ده ها بار وقفه های زمانی به سراغم می آمد؟ آن وقت باید مثل بُز اَخفش همینطور بی خود و بی جهت سر تکان می دادم تا طرف مقابل فکر کند دارم به حرف هایش گوش می کنم . حالا اگر طرفِ مقابل در این میانه چیزی می پرسید که پاسخش منفی بود و من دستخوشِ خلا وقفه های زمانی باز سرم را به علامتِ تصدیق تکان می دادم باید در برابر حیرتش چه می ؟ اصلا مگر مرض داشتم خودم را درگیر شنیدن ماجراهایی کنم که اغلب نه فاعلش بر من روشن بود نه زمانش و نه محلِ وقوعش؟ همصحبتی من با دیگران جه فرقی داشت با وضعِ یک آسانسورچی .. که دائما در معرضِ شنیدن ماجراهایی است که یا از ابتدای آن بی خبر است یا انتهایش؟ تازه ی از آسانسورچی توقع واکنش ندارد . خوشحال هم می شوند که جواسش جای دیگری باشد . " همنوایی شبانه ی ار تر چوب ها - رضا قاسمی