پیدا





غروب های شوم

درخواست حذف اطلاعات

دمِ غروب به خصوص تو نیمه ی دوم سال زمانی که روزا هی آب میرن. قلب ش می گیره. ضربان قلبش یهو. بله یهو میره بالا. احساس می کنه کم مونده خفه شه. بعد می ره طرف پنجره زل می زن به کوچه و بلند بلند نفس می کشه. میگن حال و بهتر میکنه. صلوات هم می فرسته. بلکه زودتر تاریک شه. اگر زودتر تاریک شه. اگه آسمون کمتر میونِ روشنایی و تاریکی مُردد بمونه. زودتر حالش خوب می شه. مونده که چرا زیسته در غروبِ آفتابِ یک ی پاییزی .اگر مشاور بره لابد بهش می گن. خاطره ی بدی دم غروب داشته. چه می دونم دم غروب محبوبش گفته به سلامت. یا با یکی از عزیزانش دم غروب دعوا کرده.مشاور چرند می گه. همه ی مشاورا چرند میگن.نه محبوبی بوده نه دعوایی .پس علت چیه؟
نمی دونه . علت. علت. چه نیازی هست به پیدا علت. آیا اگر علت پیدا بشه. دیگه قلب ش نمی گیره. از کجا معلوم؟ ..می شه دم غروب خو د. می شه خود رو. مجبور به خو دن کرد. آدم می تونه خود رو مجبور به خو دن کنه و بعد وقتی چشم باز کرد. شب باشه.
شب حالش خوبه. یا می شه دمِ غروب قرار گذاشت. اما کجا می شه رفت؟ کاش هنوز شهربازی بود. چمران رو با دوستی بالا می رفت. می رسید شهربازی. سوار چرخ فلک می شد. آره چرخ و فلک ! چرخ فلک می چرخید. اون بالا لحظه ای وامیستاد. و اون فریاد می کشید. و اون قدر فریاد می کشید که هر خاطره ای ...چه ترس چه تَرد شدن از جانبِ محبوب از دهنش بیرون بیاد و تو هوا گم و گور شه.