پیدا





از سری نوشته های نیمه تمامم

درخواست حذف اطلاعات

زن: ملت چه اصراری به خوردنِ قیمه دارند این روز های محرمی .
مرد: انگار فکر می کنند قیمه دواست.
زن:آدم گاهی حالش بَد می شه.
مرد:کی سیر می شیم؟
زن:هیچ وقت . هیچ وقت سیر نمی شیم.

-وقفه-

زن:دیدی باد علم ها را تکان می داد؟
مرد:نه ندیدم.داشتم جایِ دیگه ای رو نگاه می .پسر بچه سوارِ چرخ و فلک شده بود.فکر کن فقط یک پسر با مادرش بود.البته مادر تکیه داده بود به ماشین و مردی آن را می چرخاند.مادرش لبخند هم نمی زد.مرتب می گفت بسه.بریم الان بابات می آد.
زن:باباش چقدر دیر می آد.ساعت چنده؟
مرد:هشت.
زن:مرسی.باد که علم ها را تکان می داد.یک باره با خودم گفتم پَرکشان تا بی نشان هایِ عشق.
مرد:عجب...
زن:آره واقعا. خیلی عجیبه.
مرد:وای خدا.هر کدوم از اعضایِ خانواده یه قیمه می گیرن.
زن:می شه یه قابلمه.
مرد:من زیاد قیمه دوست ندارم.
زن:خوبه که.با سیب زمینی زیاد خوبه.یا بادمجون .
مرد:بُردمت تا ک شان هایِ عشق.
زن:فکر کنم امشب روحِ آقای نوری با ماست.
مرد:تا حالا خورشت قیمه پخش کردی؟
زن:نه خب . بیشتر پسرها پخش می کنن.
مرد:پسرها همیشه عاشقِ دخترِ همسایه ان.تازه صلوات هم می فرستن که خودِ دختر قیمه را بگیره.

-زن می خندد-

مرد:یعنی تو هیچوقت هیجده .نوزده ساله نبودی؟
زن:هیجده ساله کدومه قربونت.من تو سی سالگی عاشقِ یه مردِ شدم.جالب اینکه خودمم می دونستم ه.
مرد:بعدش؟
زن:تموم شد. خدا رو شکر.تحملِ بدبختی ندارم.
مرد:خدا رو شکر.زن ها همیشه عاشق آدم های میشن.
زن:نه همیشه . تو ..دوره عاشقی.وقتِ راه رفتن پشتِ دسته.میونِ بویِ اسپند با خودم گفتم. حسین بگو چه کنم؟با اینکه زیاد هم مذهبی نبودم.متوجهی؟
مرد:متوجهم.قربونِ حسین.بیا جلوتر دست بندازم رویِ شونه هات.می دونستی نیم رخت و خیلی دوست دارم؟ اون موهای دُم اسبی . شگفت انگیز ترین تصویر تاریخن برام.
.....