پیدا





کتاب های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات

" برای من که همه ی عمرم را در نیمکره ی شرقی زمین با ساعتِ نیمکره ی غربی زندگی کرده بودم.. شب که میشد.. طبقه ی ششم این ساختمان سیاره ی کوچکی بود که تنها ناخدایش من بودم و از این بابت هیچ هم شکایتی نداشت. حال آنکه، پیش تر.. در این شهری که از ساعت ده شب به بعد همه چیز محکوم به اطاعت از اقتدار خاموش دیوارهاست و هیچ مُجاز نیست حتی سیفونِ تو ش را بکشد.. هرجا که بودم... آنقدر اعتراض می شد که ناچار بار و بندیلم را می بستم و جای دیگری می رفتم." همنوایی شبانه با ار تر چوب ها - رضا قاسمی