پیدا





شب تا شب

درخواست حذف اطلاعات

از شدت تب و سرما و بستن خودم به قرص و کپسول موقع خوندنِ کتاب از حال رفتم رو تخت . که می شود همان به خواب رفتن در روزهای سالمی . بیدار شدم تاریک بود . فکر صبجه . بعد دیدم صبح نیست. شبه. بعد دیدم شب نیست در وافع بعد از ظهره . غروبه . دیروز همین موقع ها خورشید گردالی تخت ی آسمون بود . بیدار شدم گفتم من کیم اینجا کجاست . صدای اذان هم می اومد . وضعیت رقت باری بود . که گذشت . چون الان دارم چایی می خورم .با کلوچه . پس زنذم.