پیدا





اولین روز مدرسه

درخواست حذف اطلاعات

اولین روز مدرسه ی خود را چگونه گذر د؟ ما در روز اول مدرسه صبح با زوره مادر و تَشَر پدر از خواب بیدار شدیم و سمتِ مدرسه مان که اونور پارک بود همراه با مادر رهسپار شدیم . با آن روپوش سورمه ای و شلوار پارچه ای و کفش های کتانی . سر صف بعد از کلی اراجیف که هیج کدامش را نمی فهیدیم. مارا یار کشی معلم ها و ما آ از همه م م و خانوم بنایی به اجبار مارو انتخاب کرد در کلاسش .از همان ابتدا گویا سر نخواستن ما دعوا بود.خانوم بنایی خانوم مهربانی بود . لُپ داشت . و در ماه های بعد سر کلاس به ما یاد داد چه طوری باید نان بپزیم روی گاز پیکنیکی ؟ چرا نمی دانیم !.. امروز به ما گُل دادن . و در مدرسه و کلاس ما بردار هم آورده بودن که از ما می گرفت . بعضی از بجه ها گریه می و بعضی ها هم مثل من نه . راستش ما بغض داشتیم اما غرورمان اجازه نمی داد جلوی بقیه پسر بچه های کچل گریه کنیم . خانوم بنایی یکی یکی همه رو بلند می کرد و می گفت اسم و فامیلمان را بگویید . به من که رسید انقدر یواش گفتم که نه بردار شنید نه خانوم بنایی در نتیجه با اینکه اروم و تند گفتیم و نشستیم دوباره بلندمان کرد و این بار با صدای بلند اسم و فامیل خود را گفتیم . این را همیشه که آن سال را می بینیم متوجه میشیم و شده سوژه ی بحث ها و خنده های خانوادگی . آن روز خیلی شگفت انگیز نبود . خانوم بنایی فقط حرف زد و آرزو کرد که یک سال خوب با او داشته باشیم .چیز زیادی از امروز یادم نیست دیگر . یه خاطرات محو . که احتمالا دلیلش برای همین است که آن سال خیلی سال معمولی بود . مهم این بود . اب بابا را یاد گرفتیم . با سواد شدیم . دوست های خیلی شگفت انگیزی هم پیدا ن . همه ی آن ها کچل بودن و بوی تخم مُرغ اب پز می دادن .