پیدا





ده فرمایشات ته شبی یک آدم

درخواست حذف اطلاعات

امید به آینده چیز عبثیه. اینو الان که ایترنتم سرعتش در حد دایل اپ اومده پایین متوجهش نشدم. یا حتی امشبی که خیلی تنها بودم و احتیاج به یه هم نفس داشتم که هوامو داشته باشه و نبود هم به این نتیجه نرسیدم.یا حتی وقتی احساس غریب بودن میکنم تو دنیایی که فکر میکنم توش یه نفر شاید هست که من و بشناسه هم نرسیدم بهش.خیلی وقته.خیلی وقته که به این فکر میکنم که چی بعد از اینکه نود درصد زندگیم و ت بودم و فقط نوشتم عایدم شد؟ با هیچ جمعی نجوشیدم و از اکثر آدما تنفر داشتم و حالم از یکی یکی این موجوداته دو پای ترحم بر انگیز بهم خورده. تو وضعیت رو به مملکت که همه چیز داره تو لجن فرو میره من تو نا امید ترین شکل ممکن هستم که حتی انتظار به معجزه برای خوب شدن حالم ندارم.دلم میخواد بیام و بگم که منم شادم.حالم خوبه و دوست داشتنی میشم وقتی نگام میکنه.اما منم تبدیل شدم به همون موجودات ترحم بر انگیز حال بهم زن که باید حالم از خودم بهم بخوره. تو دنیایی که توی منزوی ترین شکل بودنش بودم و ادمای زیادی و دیدم و دیدم و دیدم که من حتی نمیتونم شبیه به هیچکدومشون بشم که بتونم طبیعی ترین زندگی ممکن و داشته باشم. پول. سرمایه. کار.خونه.ماشین.عشق. از تمامشون چیزی جز یه نگاه کش اومده رو صورتم باقی نموند. من به عنوان یه پسر در سن جوانی در پایتخت سرزمینی به نام ایران.بین یه مشت زامبی طاعون زده ی نکبت اعلام میکنم که خیلی وقته دست از زندگی شستم و امیدم دیگه به هیچی نیست. همه اول به خودشون.دوم به خودشون و سوم به خودشون فکر میکنن.من قد پوست پیاز و قد باقی مونده ی پول خیارشور فروخته میشم به تمام ادمای عزیز و نصفه عزیز و غریبه ای که من تو هیچ کدومشون نیستم. اعتراف به مهم نبودن از اندازه ی باورش تلخ تر نیست. پس اعتراف میکنم که من حالم از همه جیز و همه چیز بهم میخوره و دلم میخواد بمیرم بلکه آرامش بگیرم.و نمی میرم.چون مقدر است اونقدر زنده بمونم و زجر بکشم و دهنم گ اییده شه تا انتقام تمام ادم بد های دنیا از من گرفته بشه. هزار ساله می نویسم و وجه مشترک حرف تمام این سال هام همینه. من اون رو دوست داشتم و اون من رو نه.