پیدا





خُرده هزیان های تَهِ شبی یک آدمِ جا مانده

درخواست حذف اطلاعات

پایش سمتِ غرب و سَرش سمتِ شرق و اواسطِ بدنش زاویه ی نود درجه ای تشکیل داده بود . یک گوشه افتاده بود و مست و لایَعقل بطری اش دستش بود و یک قُلُپ می خورد و به تو فکر نمی کرد . آنقدر خورد که آن یک درصد از مغز را هم خاموش کرد و خوشحال شد . در مَستی همه مهربان تر هستند . به قولِ شاعر . حتی برادر های داخلِ ایستِ بازرسی . مَستی ای که در آن به هیج چیز سخت و نوک تیز جهان که اصابت با آن ها تمامِ رگ های مغزت را می کنند برخورد نکنی پادشاهی است . اینکه دلش می خواست شلوار و ش را در بیاورد و برود در کنار رودخانه ای در تهران ! دراز بکشد و ستاره ها را بشمارد خود بهشت بود . عالمی که در این جهان نگنحد حر خودت و خودت و باز هم خودت و هیج کَس دیگر . بعد از تو الکل خورد من را مَست خو دم؟! آره حاجی بعد تو با هر که بود و هست خواهم خو د . خواهد خو د . او . اوی ضمنی . در لفافه گویند تا که اصلِ کار در متن مستتر گردد . وقتی قراره بمیرد . دوست دارم اینگونه بمیرد . به این شکل . سَر بگا رفته و بدونِ هیج علایم حیاتی . گوشت و بیار . بعده بوسم از نَرمی گوش ت می خوام بگم بعضی شبا هست که با اینکه خیلی کارا کردی انگاری هیج کاری نکردی . تُهی از هر چیز که بود و نیست . صفر درصد شارژ ممکن که برای تماس های اضطراری روشنه . بیلبلَک می زنه که روشن بمونه به منظوره عادت . خالیم خیلی خالی . اونقدر که جشام و ببندم رفتم . جشام و ببندم برم . ویژژژژ بریم اون دور دورا . اونجا که میگن یه ساعتی از روز تمامِ آسمونش رنگش نارنجی میشه و آسمان با دانه های دلش که ابر هایش است پدیدار می شود . وِییییژژژژ بریم با سرعتِ هزار کیلومتر در ساعت به جایی که نه تو باشی و نه من و نه هیج موجوده زنده ی دو پا . سه پا . چار پا . می گن امسال پاییزش نارنچیاش پُر رنگ ترن . صبح بیدار شیم اینجا نیستیم . اونجاییم . حانکم . به قولِ شرمین با دخل و تصرفِ خودم این زندگی همان نوشیدنِ پیاله ای است میانِ دو سوختنِ بی دلیلِ جانت . کنارم بنشین کمربند ها را هم ببند . دستت را هم در دستم بگذار . می خواهم ببوسم لَب هایت را بعد که از کنار خانه های کبریتی و روشن اکباتان گذشتیم برایت شادمهر بخوانم و برویم تا تَه دره ای وسطِ تهران . آنجا که رودخانه دارد انتهایش . از شما . از منِ امشب پرسید بهش بگین فلانی گفت: " کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟ ...که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هرشب.." بعد آدرس من و بدین و با زبونه حا مانده ای که بوی نارنگی میده . با زبونِ بی زبونی و جشم ابرو بگید که حز من جایی ندارد . حتی اگر من خُرد و خمیری بیش نباشم برای بازی هایش.