پیدا





addicted

درخواست حذف اطلاعات

ِ جالبی بود . در مورده یه معتاد ج-سی بود .یه زن که به س-س اعتیاد داشت . کلا نقد های خوبی دریافت نکرده بود و امتیاز متوسطی داشته بعده پخش . اما من دوستش داشتم . همونطور که قبلا گفتم در مورد موضوعش . داستان اینجوریه که یه زنِ موفق . در زندگی و کار . شوهر موجه و خوشتیپ و پولدار . خونه و زندگی درست درمون . دو تا بچه ی تَر گُل وَرگُل دارن در کنار هم زندگی می کنن . خب همه چیز کامله دیگه . چی کم هست؟ اینکه مَرده صبح تا شب سر کار هست و به زن و زندگیش کم توجه می کنه . البته نمی خواد این دلیل و بهونه ای واسه اتفاق های بعد قرار بده . اما بهش گریزی می زنه . که شاید این هم می تونسته یکی از اون دلایل باشه . زن یه روزی بر حسب اتفاق با یه پسر جوون و اغوا گَر و زبون باز و س-سی سر کارش آشنا میشه . داستان دیدنشون ادامه پیدا می کنه و یه روزی پسر از دختر تقاضای س-س می کنه . دختر اولش یه نَع و نویی میاره که زشته من متاهلم و فلان اما بعدش وا میده . این داستان های دیدنشون و س-س های شبانه شون ادامه پیدا می کنه . بعد نشون میده که زن تو زندگیش همجنان به همسرش عاشقه . همشرش هم خیلی عاشقشه . اما زنِ رو نشون میده که بعد س-س شبانه ش با همسرش . دلش می خواد این س-س ادامه داشته باشه . چند بار. اما همسرش بعد س-س اول خسته میشه اصولا و می خوابه . بعدا زنه توضیح میده همه اینارو به مشاوری که رفته بوده که حتی شده بوده در طول روز چند بار با همسرش س-س داشته اما این نیازش و برطرف نمی کرده و باز می خواسته . داشتم می گفتم . اجازه بده یه اینتر بزنم . آره . زنه بعد س-س های شبانه اش با همسرش بعد اینکه مَرده خسته خوابش می بره پا میشه . میره تو اتاقش و ِ پ-رن میذازه و خودار-ایی می کنه . خب اینجا مشخص میشه زنه واقعا بیماره . چیزی که مشاورش هم بهش میگه . زنه هم قبول می کنه . اما برای نتیجه گیری قطعی هنوز زوده . رابطه ی زن با اون مَرده . اون مَرده که شبانه میرفته بهش میداده طولانی میشه و چند ماهی می گذره و مَرده وابسته میشه . میگه شوهرت و طلاق بده بیا با من . زنه میگه نمیشه من متاهلم . بجه دارم . شوهرمم خیلی دوست دارم ! .. بعد مَرده شاکی میشه میگه این جه دوست داشتنه میای به من میدی هر شب . خلاصه زن شاکی میشه و میره . بعد نشون میده که زنه از لحاظ فکر اون پَرده ای که جلو چشمش بوده رفته کنار . اون خواستنه . اون نیازه . اون بیماریه دیگه هی داره هر شب خودش و نشون میده . میره تو یه کل و با یه مرد دیگه آشنا میشه و میره به اونم میده ! .. الان شدن جند تا؟ به حز شوهرش دو تا . اره . اینجا دیگه تو می تونی قطعی بگی این زنه بیماره . معتاده . معتاده س-س . مثل اعتیاد به هرچیزی . خلاصه . یه روز مشاورش میگه تو در گذشته یه اتفاقی برات نیوفتاده بخوای بهم بگی؟ تو بچگیات . زنه هی میپیچونه و میگه نه بابا . فلان . نمیگه . تا یه روزی که می بینه همه جیز داره به گ ا می ره میاد و میگه . روزی که اون شریکای جن-یش شروع می کنن به آزار و اذیتش و انگولک خونه زندگیش که میایم به همسرت میگیم و اینا !.. کارش به فنا میره . و شوهره هم شک می کنه و خب بالا ه می فهمه . نتیجه این میشه که زنه به مشاورش می گه که اره بجه بودم سه تا پسر بهم می کنن و این و همیشه سعی کرده بودم فراموش کنم و مشاوره هم میگه خاطره های تلخ و نباد فراموش کرد . باید یه روزی به یادت بیاری و باهاش مواجه شی و یه روزی یه جایی با خودت حلش کنی . باقی داستان خیلی مهم نیست . که زنه خودش رو می خواد بکشه و نمی میره . شوهره می بخشتش و گل بلبل میشه همه جیز در یه لحظه . اصل ماجرا جالب بود . اینکه گذشته و اتفاق های تلخش می تونه یه روزی تاثیر بزاره تو روان و ذهنت و اینجوری بولد بشه و بیاد زندیت و به فنا بده . خوبی بود . جذا از یک سوم ا ش که انگار کارگردان بعد از نتیجه ای که می خواست بگیره و ول می کنه و همه جیز رو دور تند جلو میره و خوب میشه همه چیز و شیرین . اما اصلش . دو سوم اولیش عالی بود . دوست داشتم . +راستی بانی بَنِت هم بازی کرده بود توش . دو تا سکانس . یه نقش بیخود . تو ومپایر دوستش دارم . تنها دختر سیاهیه که خیلی دلبره .